

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۷۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۵
توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
توی که خرمن مایی و آفت خرمن
هزار جامه بدوزی ز عشق و پاره کنی
و آنگهان بنویسی تو جرم آن بر من
تو قلزمی و دو عالم ز توست یک قطره
قراضهای است دو عالم توی دو صد معدن
تو راست حکم که گویی به کور چشم گشا
سخن تو بخشی و گویی که گفت آن الکن
بساختی ز هوس صد هزار مغناطیس
که نیست لایق آن سنگ خاص هر آهن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف رابطه میان عاشق و معشوق میپردازد. شاعر عشق را به عنوان نیرویی قدرتمند معرفی میکند که میتواند هم ملات و هم آسیبزننده باشد. او نقش معشوق را در زندگیاش بازی میکند و از آن به عنوان منبعی برای بیداری و الهام یاد میکند. در عین حال، شاعر به تضادهای موجود در این عشق اشاره میکند؛ هم دوستی و هم دشمنی را در آن میبیند. در انتها، شاعر به مقام و عظمت معشوق، شمس، اشاره میکند و او را به عنوان نماد زیبایی و حقیقت ستایش میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
