

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۸۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۰
چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این
بلی ولیک بده اولا شراب گزین
بده به خمس مبارک مرا ششم جامی
بگو بگیر و درآشام خمس با خمسین
غزال خویش به من ده غزل ز من بستان
نمای چهره شعریت و شعر تازه ببین
خمار شعر نگویم خمار من بشکن
بدان میی که نگنجد در آسمان و زمین
ستیزه روی مرا لطف و دلبری تو کرد
وگر نه سخت ادبناک بودم و مسکین
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و زیبایی معشوقهاش پرداخته است و از حال و هوای خمار و مستی ناشی از محبت او میگوید. او شراب عشق را به عنوان معبر نزدیک شدن به درک و درایت حقیقی معرفی میکند و به ظهور زیباییهای معشوق که در زندگی او تأثیر عمیق گذاشته اشاره میکند. شاعر تأمل میکند که چگونه جمال و محبت معشوق سبب میشود تا او از عادات و قواعد ادبی عادی فراتر رود و نهایتاً عشق را به عنوان نیرویی توانا و مسلط بر جهان هستی معرفی مینماید. عشق به معشوق به او حس خلسه و هستی میدهد و تمام زیباییها را در سایه او میبیند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
