

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۸۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۹
تنت زین جهان است و دل زان جهان
هوا یار این و خدا یار آن
دل تو غریب و غم او غریب
نیند از زمین و نه از آسمان
اگر یار جانی و یار خرد
رسیدی بیار و ببردی تو جان
وگر یار جسمی و یار هوا
تو با این دو ماندی در این خاکدان
مگر ناگهان آن عنایت رسد
که ای من غلام چنان ناگهان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تضاد میان دنیای مادی و معنوی میپردازد. شاعر بیان میکند که تن ما به این جهان وابسته است و دل ما به دنیای دیگر. حال دل غریب است و به دنبال یاری معنوی میباشد. اگر کسی به درک واقعی برسد، میتواند از رنجهای دنیا رهایی یابد و به حقیقتی عمیقتر نائل شود. در نهایت، خاموشی و سکوت را به عنوان یک وسیلهٔ بیان عمیقتر پیشنهاد میکند که در آن، هزاران زبان و سخن نهفته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
