

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۹۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۴
یک قوصره پر دارم ز سخن
جان میشنود تو گوش مکن
دربند خودی زین سیر شدی
گیری سر خود ای بیسر و بن
چون مستمعان جمله بروند
گویم غم نو با یار کهن
کی سیر شود ماهی ز تری
یا تشنه حق از علم لدن
گر سیر شدند این مستمعان
جان میشنود از قرط اذن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شنیدن کلام عشق و حقیقت اشاره میکند و بیان میکند که اگرچه برخی انسانها از علم و دانش سیر میشوند، اما روح و جان همچنان به دنبال شنیدن پیامهای عمیق و تازه هستند. او به مخاطبان خود توصیه میکند که در جستجوی حقیقت و معنای زندگی باشند و از خودی و محدودیتهای آن رها شوند. شاعر به لحاظ احساساتی و روحانی بر اهمیت ارتباط با معشوق و دریافت دلانگیز پیامهای نو تأکید میکند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که حقیقت و درک عمیق هرگز به اتمام نمیرسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
