

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۹۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵
با من صنما دل یک دله کن
گر سر ننهم آنگه گله کن
مجنون شدهام از بهر خدا
زان زلف خوشت یک سلسله کن
سی پاره به کف در چله شدی
سی پاره منم ترک چله کن
مجهول مرو با غول مرو
زنهار سفر با قافله کن
ای مطرب دل زان نغمه خوش
این مغز مرا پرمشغله کن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از محبوبش میخواهد که برای دل او یکدلی کند و گلهای نداشته باشد. او خود را مجنون معشوق میداند و از زلف او خواستار ارتباط عمیقتری است. شاعر از محبوب میخواهد تا از گرفتن روحش غافل نشود و او را با نغمههایش مشغول کند. او به محبوب میگوید که به جای ناز و افکار دنیوی، باید عشق و ارتباط عمیقتری را تجربه کند و به طریقی آزادانه به سمت خود بکشاند. در نهایت، او به نیروهایی چون فرعون و غول اشاره میکند و میگوید که از این موانع باید رها شوند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
