

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۰۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۰
چند بوسه وظیفه تعیین کن
به شکرخندهایم شیرین کن
آن دلت را خدای نرم کناد
این دعای خوش است آمین کن
مگر این را به خواب خواهم دید
من بخسبم کنار بالین کن
ای فسون اجل فراق لبت
رو فسون مسیح آیین کن
عرصه چرخ بیتو تنگ آمد
هین براق وصال را زین کن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از عشق و وصال سخن میگوید و ضمن دعوت به بوسه و شادی، آرزوی نزدیکی به محبوب را دارد. او از پروردگار میخواهد تا دل معشوق را نرم کند و دعا میکند که کنار او باشد. شاعر تنگی و درد فراق را در absence معشوق احساس میکند و خواستار وفای او در عشق است. او به عشق و مراسم حج اشاره میکند و بایدها و نبایدهای عشق را مطرح میسازد تا به وصال و عشقش برسد. در نهایت، دعوت به ارتباط مستدام با عشق الهی و اشاره به شمس تبریز به عنوان نماد زیبایی و نور در زندگی مطرح میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
