

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۰۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۵
ساقی من خیزد بیگفت من
آرد آن باده وافر ثمن
حاجت نبود که بگویم بیار
بشنود آواز دلم بیدهن
هست تقاضاگر او لطف او
و آن کرم بیحد و خلق حسن
ماه برآید تو مگویش برآ
بر تو زند نور مگویش بزن
ای به گه بزم بهین عیش و نوش
وی به گه رزم مهین صف شکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر به ساقی اشاره میکند که بدون نیاز به گفتن، فهمی عمیق از خواستههای او دارد و بادهای پر ارزش میآورد. او در مورد وجود عشق و کرم الهی سخن میگوید که جانها را آرامش میبخشد و مانند ماه درخشان و شمعی است که وجود انسانها را روشن میکند. همچنین، او به زیبایی و قدرت خاصی اشاره میکند که در لحظات شاد و مبارزات زندگی موج میزند و جهان را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد. در نهایت، شاعر از آرامش و سکونی صحبت میکند که عشق میتواند به دلها هدیه دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
