

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۰۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۴
شب که جهان است پر از لولیان
زهره زند پرده شنگولیان
بیند مریخ که بزم است و عیش
خنجر و شمشیر کند در میان
ماه فشاند پر خود چون خروس
پیش و پسش اختر چون ماکیان
دیده غماز بدوزد فلک
تا که گواهی ندهد بر کیان
خفته گروهی و گروهی به صید
تا کی کند سود و کی دارد زیان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر درباره حالوهوای شب و جشن و شادی در جهان است. در این بزم، سیارهها و ستارهها نیز به تماشای این عیش و شادمانی نشستهاند. شاعر به کنایه به زهر و لذایذ عشق میپردازد و از چالشهای زندگی و نیک و بد آن سخن میگوید. عشق به عنوان مغز این موضوع و جهان به مثابه پوست آن توصیف شده است. در نهایت، شاعر از درد و لذتهای عشق سخن میگوید و به دنبال بیان حقیقت و عمق این تجربه است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
