

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۰۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۷
جان منی، جان منی، جان من
آن منی، آن منی، آن من
شاه منی، لایق سودای من
قند منی، لایق دندان من
نور منی، باش در این چشمِ من
چشم من و چشمهٔ حیوان من
گل چو تو را دید، به سوسن بگفت
«سرو من آمد به گلستان من»
از دو پراکنده، تو چونی؟ بگو
زلف تو و حال پریشان من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد. شاعر با عبارات زیبا و عاشقانه، معشوق را به عنوان جان و نور خود معرفی میکند. او از احساسات عمیقش نسبت به معشوق سخن میگوید و زلف و لبخند او را نشانههایی از بندگی و مجذوبیت میداند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که نزدیکتر بیاید و لحظههای شیرین عشق را تقسیم کنند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
