

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۰۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۸
مینروم هیچ از این خانه من
در تک این خانه گرفتم وطن
خانه یار من و دارالقرار
کفر بود نیت بیرون شدن
سر نهم آن جا که سرم مست شد
گوش نهم سوی تنن تنتنن
نکته مگو هیچ به راهم مکن
راه من این است تو راهم مزن
خانه لیلی است و مجنون منم
جان من این جاست برو جان مکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و پیوند عمیق خود با یار صحبت میکند و اعلام میکند که هیچگاه قصد ترک این "خانه" را ندارد. او این مکان را به عنوان مأمن و قرارگاه خود میشمارد و بر این باور است که جدایی از آن کفر است. شعر به زیباییهایی چون روی یار و حضور او اشاره میکند و عشق را به شکلی عمیق و روحانی تجربه میکند. شاعر همچنین به پیوستگی و یگانگی جان خود با جان محبوب اشاره دارد و نوعی همدلی و اتحاد را در عشق بیان میکند. این عشق را به فضای باطنیای تشبیه میکند که در آن دو جان یکی شدهاند و تنهایی را از خود دور کردهاند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
