

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱
باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
باز گلِ لعلپوش میبدراند قبا
بازرسیدند شاد زان سوی عالم چو باد
مست و خرامان و خوش سبزقبایان ما
سروِ علمدار رفت سوخت خزان را به تفت
وز سر کُه رخ نمود لاله شیرینلقا
سنبله با یاسمین گفت سلامٌ علیک
گفت علیک السلام در چمن آ ای فتا
یافته معروفیی هر طرفی صوفیی
دستزنان چون چنار رقصکنان چون صبا
غنچه چو مستوریان کرده رخ ِخود نهان
باد کشد چادرش کای سره رو برگشا
