

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۳۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۵
ای شعشعه نور فلق در قبه مینای تو
پیمانه خون شفق پنگان خون پیمای تو
ای میلها در میلها وی سیلها در سیلها
رقصان و غلتان آمده تا ساحل دریای تو
با رفعت و آهنگ مه مه را فتد از سر کله
چون ماه رو بالا کند تا بنگرد بالای تو
در هر صبوحی بلبلان افغان کنان چون بیدلان
بر پردههای واصلان در روضه خضرای تو
ای جانها دیدارجو دلها همه دلدارجو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر در وصف محبوبی است که به نور و جمال او تأکید شده و او را به عنوان منبع زیبایی و عشق معرفی میکند. شاعر از عشق و زیبایی محبوب سخن میگوید و روندی از شوق و تمنا را به تصویر میکشد. در این شعر، جزئیاتی از طبیعت و احساسات عاشقانه به هم میآمیزد و بیان میشود که این عشق، سیل و طوفانی از احساسات را در دل عاشق به وجود میآورد. همچنین، شاعر بر اهمیت دیدار و وصال تأکید میکند و در عین حال، به ناتوانی خود در وصف کامل احساساتش از این عشق میپردازد. در نهایت، شاعر به آرامش در دل عاشقان اشاره میکند و عشق را تجربهای عمیق و شگرف میداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
