

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۳۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷
آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
صد کیر خر در کون او، صد تیز سگ در ریش او
خر صید آهو کی کند؟ خر بوی نافه کی کشد؟
یا بول خر را بو کند یا گه بود تفتیش او
هر جوی آب اندر روَد، آن ماده خر بولی کند
جو را زیان نبود ولی واجب بود تعطیش او
خر ننگ دارد زآن دغل، از حق شنو بل هم اضل
ای چون مخنث غنج او، چون قحبگان تخمیش او
خامش کنم تا حق کند او را سیه روی ابد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
تصحیح AI: این متن به بیانی شاعرانه و با استفاده از ضدارزش های عصر خود، به نقد موضوعاتی چون حسادت و کژفهمی در طعن زنندگان میپردازد و با اشاره به توهین کنندهٔ خاصی تلاش دارد تا در این رویاروئی بیانی، از وجههٔ خود دفاع کند. در آن، از تمثیلهای توهین آمیز مختلفی مانند «خر، گوز سگ» و (متأسفانه بر ضد عُرف امروزه) «مادینه گی و نا مردانه گی» برای نشان دادن اوج عصبانیت شاعر استفاده شده است. شاعر در قالب کنایه به توصیف ویژگیهای نافهمی آن شخص میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که بهتر است دست از خشم برداشت و به عیش (معنوی) خود رسید و چنین اشخاصی را به خدا واگذار کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
