

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۴۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۲
چون بجهد خنده ز من خنده نهان دارم از او
روی ترش سازم از او بانگ و فغان آرم از او
با ترشان لاغ کنی خنده زنی جنگ شود
خنده نهان کردم من اشک همیبارم از او
شهر بزرگ است تنم غم طرفی من طرفی
یک طرفی آبم از او یک طرفی نارم از او
با ترشانش ترشم با شکرانش شکرم
روی من او پشت من او پشت طرب خارم از او
صد چو تو و صد چو منش مست شده در چمنش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات متضاد خود پرداخته و عشق را همچون آهنگی شیرین و تلخ توصیف میکند. او با اشاره به نوعی ناخودآگاه درونی، از خنده و گریهای که به خاطر معشوقش دارد سخن میگوید و به تناقضات این احساسات اشاره میکند. در عین حال، مراتب ایمان و دانش را نیز در این مسیر بررسی میکند و هر کدام از آنها را به نوعی عامل درک و آگاهی از حقیقت معشوق میداند. او عشق را به مثابه گنجی گرانبها میشمارد و از پیوند عمیق خود با شمس تبریزی یاد میکند که بر تمام وجود او تأثیر گذاشته است. این اشعار در نهایت محور ارتباط با حقیقت و درک عمیق عشق را به تصویر میکشند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
