

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۴۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۷
چیست که هر دمی چنین میکشدم به سوی او
عنبر نی و مشک نی بوی وی است بوی او
سلسلهای است بیبها دشمن جمله توبهها
توبه شکست من کیم سنگ من و سبوی او
توبه شکست او بسی توبه و این چنین کسی
پرده دری و دلبری خوی وی است خوی او
توبهی من برای او توبهشکن هوای او
توبه من گناه من سوخته پیش روی او
شاخ و درخت عقل و جان نیست مگر به باغ او
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و جاذبهای روحانی به سوی معشوق سخن میگوید و به نوعی درگیری بین توبه و عشق را نشان میدهد. او با اشاره به بوی خوش معشوق و تأثیر آن بر خود، به حالت توبهای که نتوانسته حفظ کند، اشاره میکند و بیان میکند که تمام اعمال و گناهانش در برابر او نابود شده است. ضمیر انا و خود را نادیده میگیرد و بر پیوند عمیق و نورانیاش با معشوق تمرکز میکند، به طوری که وجود خود را فدای او میداند. در نهایت، شاعر از آفتاب و سایه به عنوان نمادهای نور و وجود یاد میکند و میخواهد که این راز و رمز در پردهای باقی بماند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
