

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۵۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۴
هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو
مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو
با کی حریف بودهای بوسه ز کی ربودهای
زلف که را گشودهای حلقه به حلقه مو به مو
نی تو حریف کی کنی ای همه چشم و روشنی
خفیه روی چو ماهیان حوض به حوض جو به جو
راست بگو به جان تو ای دل و جانم آن تو
ای دل همچو شیشهام خورده میت کدو کدو
راست بگو نهان مکن پشت به عاشقان مکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به سرزنش شخصی میپردازد که در حال سیر و سفر است و حالش مشخص نیست. او از او میپرسد که با چه کسانی همنشینی کرده و کی را در آغوش گرفته است. شاعر به عشق و حالات درونی خود اشاره میکند و از طلب و جستجوی معشوق سخن میگوید و میخواهد حقیقت را از او بداند. در ادامه، به مجهولی بودن زندگی و رنجهای آن پرداخته میشود و بر اهمیت صداقت و رازداران نیک تأکید میگردد. شاعر نهایتاً از حالت شفاف و واضح زندگی میگوید و بیننده را به سکوت و حفظ راز دعوت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
