

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۵۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۵
کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
کی برهد ز آب نم چون بجهد یکی ز دو
هیچ نمیرد آتشی ز آتش دیگر ای پسر
ای دل من ز عشق خون، خون مرا به خون مشو
چند گریختم نشد سایه من ز من جدا
سایه بود موکلم گرچه شوم چو تار مو
نیست جز آفتاب را قوّت دفع سایهها
بیش کند کمش کند این تو ز آفتاب جو
ور دو هزار سال تو در پی سایه میدوی
آخر کار بنگری تو سپسی و پیش او
جرم تو گشت خدمتت رنج تو گشت نعمتت
شمع تو گشت ظلمتت بند تو گشت جست و جو
