

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۷۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷۰
هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو
در آینه درتابی چون یافت صقال تو
آیینه تو را بیند اندازه عرض خود
در آینه کی گنجد اشکال کمال تو
خورشید ز خورشیدت پرسید کیات بینم؟
گفتا که شوم طالع در وقتِ زوال تو
رهوار نتانی شد این سوی که چون ناقه
بستهست تو را زانو ای عقل عقال تو
عقلی که نمیگنجد در هفت فلک فرش
ای عشق چرا رفت او در دام و جوال تو
این عقل یکی دانه از خرمن عشق آمد
شد بستهی آن دانه جمله پر و بال تو
