

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۸۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸۰
از این پستی به سوی آسمان شو
روانت شاد بادا خوش روان شو
ز شهر پرتب و لرزه بجستی
به شادی ساکن دارالامان شو
اگر شد نقش تن نقاش را باش
وگر ویران شد این تن جمله جان شو
وگر روی از اجل شد زعفرانی
مقیم لاله زار و ارغوان شو
وگر درهای راحت بر تو بستند
بیا از راه بام و نردبان شو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعوت به رهایی از دنیای مادی و ارتقاء به سمت آسمان و معنویت میپردازد. او به انسان توصیه میکند که از مشکلات و تنگناهای زندگی فاصله بگیرد و به آرامش و شادی دست یابد. در مواجهه با سختیها، به او یادآوری میشود که باید به نیکی و خیر تبدیل شود و در حالات مختلف، به یاری خداوند و علم و آگاهی پناه ببرد. بنابراین، او از خواننده میخواهد که هرچه را دارد تبدیل به قوت روح و جان خود کند و به سوی تعالی و نورانی شدن حرکت کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
