

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۸۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸۶
خداوندا چو تو صاحب قران کو
برابر با مکان تو مکان کو
زمان محتاج و مسکین تو باشد
تو را حاجت به دوران و زمان کو
کسی کو گفت دیدم شمس دین را
سؤالش کن که راه آسمان کو
در آن دریا مرو بیامر دریا
نمیترسی برای تو ضمان کو
مگر بیقصد افتی کو کریم است
خطاکن را ز عفو او غمان کو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عظمت و بینظیری خداوند و خدایی چون شمس دین اشاره میکند و میگوید که گنجینههای فهم و معرفت در نزد اوست. او به نیازمندی زمان و مکان در برابر وجود الهی اشاره میکند و میپرسد که آیا نیاز به زمان و دوران برای خداوند وجود دارد. با تأکید بر قدرت و کرامت خداوند، بیان میکند که همه موجودات به او نیازمندند و کسی که از وجود شمس دین آگاه است، باید راهی برای رستگاری پیدا کند. شاعر همچنین بر عشق و وصل به خداوند و شمس دین تأکید میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که بینیازی تنها در پیوند با معشوق واقعی ممکن است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
