

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۸۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸۹
بازم صنما چه میفریبی تو
بازم به دغا چه میفریبی تو
هر لحظه بخوانیم کریمانه
ای دوست مرا چه میفریبی تو
عمری تو و عمر بیوفا باشد
ما را به وفا چه میفریبی تو
دل سیر نمیشود به جیحونها
ما را به سقا چه میفریبی تو
تاریک شدهست چشم بیماهت
ما را به عصا چه میفریبی تو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوقی اشاره میکند که به خاطر وعدهها و فریبهایش، موجب سردرگمی و ناامیدی عاشق شده است. او با جملات تکراری و سؤالگونه از معشوق میخواهد که چرا همچنان به فریب دادن ادامه میدهد و به او امید واهی میدهد. در عین حال، شاعر بیان میکند که دلش سیر نمیشود و به دعا و وفا به روزگار نمیتواند امیدوار باشد. در نهایت، او به تنها بودن و نیاز به محبت واقعی اشاره دارد و تأکید میکند که به غیر از او هیچ چیز را نمیخواهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
