

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۹۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۲
ای عارف خوش کلام برگو
ای فخر همه کرام برگو
هر ممتحنی ز دست رفته
بر دست گرفت جام برگو
قایم شو و مات کن خرد را
وز باده باقوام برگو
تا روح شویم جمله می ده
تا خواجه شود غلام برگو
قانع نشوم به نور روزن
بشکاف حجاب بام برگو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر بیانگر درخواست عارفی است که از یک شخص دانا میخواهد تا از معرفت و رازهای عمیق بگوید. او به مسائلی از قبیل بیخبری انسانها و نیاز به بادهی معرفت اشاره میکند و میخواهد تا حجابهای دنیا شکافته شوند. عارف از ساقی میخواهد که مدام او را مست کند و دل او را از تعلقات دنیایی آزاد سازد. همچنین، تاکید بر این دارد که انسان باید فراتر از نور روزنهای عادی برود و به عمق حقیقت برسد. در نهایت، او خواستار ارتباطی مستقیم و بیواسطه با محبوب خویش است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
