

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۲۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۵
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
بس بگفتم: «کو وصال و کو نجاح؟»
برد این کو کو مرا در کوی تو
از لب اقبال و دولت بوسه یافت
این لبان خشک مدحت گوی تو
تیر غم را اسپری مانع نبود
جز زرههایی که دارد موی تو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شکرگزاری به خاطر رویت محبوب سخن میگوید و از احساسات عمیق خود نسبت به او صحبت میکند. او با اشاره به درد و رنج حاصل از جدایی، از جستجوی وصال مینویسد و به نیروی عشق و جذابیت محبوب اشاره میکند که او را در مسیر خود رهنمون میشود. همچنین شاعر از لحظات شاد و غمانگیز عشق و قدرت آن در زندگیاش سخن میگوید و به این نتیجه میرسد که همه موجودات تحت تأثیر زیبایی و جاذبه محبوب قرار دارند. عشق و جستجوی آن تمام وجود او را پر کرده و او نمیتواند از این احساسات رها شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
