

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۲۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۴
ای بمرده هر چه جان در پای او
هر چه گوهر غرقه در دریای او
آتش عشقش خدایی میکند
ای خدا هیهای او هیهای او
جبرئیل و صد چو او گر سر کشد
از سجود درگهش ای وای او
چون مثالی برنویسد در فراق
خون ببارد از خم طغرای او
هر کی ماند زین قیامت بیخبر
تا قیامت وای او ای وای او
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بررسی عشق الهی و حالوهوای عاشقانه میپردازد. شاعر از عظمت و جلال خداوند و عشق به او سخن میگوید و عشق را به مثابه آتش و نور پاک توصیف میکند که همه چیز را فرا میگیرد. در اینجا، عاشقان در عشق خود غرق شده و از دیدار معشوق شاد و حیراناند. شاعر به تعبیرهایی چون خیمه و لشکر عشق میپردازد و بیان میکند که عشق میتواند جان را به نور و پاکی برساند. در نهایت، او به عدم آگاهی انسانها از جایگاه عشق و قدرتش اشاره دارد و عشق را همانند خورشید میداند که ناگهان بر افراز میگردد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
