

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۲۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۷
مطربا اسرار ما را بازگو
قصههای جان فزا را بازگو
ما دهان بربستهایم امروز از او
تو حدیث دلگشا را بازگو
من گران گوشم بنه رخ بر رخم
وعده آن خوش لقا را بازگو
ماجرایی رفت جان را در الست
بازگو آن ماجرا را بازگو
مخزن انا فتحنا برگشا
سر جان مصطفی را بازگو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ماجرای عشق و ارتباط با حقایق عمیق و اسرار عرفانی میپردازد. او از مطرب میخواهد که رازها و داستانهای جانافزا را بازگو کند و خود را از بیان این حقایق کنار کشیده است. شاعر به یاد ماجرای "الست" اشاره میکند و به اهمیت دعای عاشقان و دعای صلاحالدین برای جانها میپردازد. او به جستجوی نیکی و زیبایی در زندگی و مقام مصطفی نیز تأکید میکند و میخواهد حقیقت را از زبانی دیگر بشنود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
