

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۲۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۸
جان ما را هر نفس بستان نو
گوش ما را هر نفس دستان نو
ماهیانیم اندر آن دریا که هست
روز روزش گوهر و مرجان نو
تا فسون هیچ کس را نشنوی
این جهان کهنه را برهان نو
عیش ما نقد است وآنگه نقد نو
ذات ما کان است وآنگه کان نو
این شکر خور این شکر کز ذوق او
میدهد اندر دهان دندان نو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تحول و نو شدن در زندگی اشاره میکند و به اهمیت هر لحظه و نفس تازه در وجود انسان میپردازد. او با استفاده از تمثیلهای مختلف، به ما یادآوری میکند که زندگی همواره باید پر از تازگی و شور باشد و به جای غم و بیتابی، باید به زیباییها و فرصتهای نو توجه کرد. در این شعر، عشق و شکر به عنوان منابعی برای نو شدن و شیرینی زندگی معرفی میشوند و به ما میآموزند که برای شناخت خود و دنیای جدید، باید ذهنی باز و آماده پذیرش داشته باشیم. در نهایت، شاعر با اشاره به فصلها، تأکید میکند که حتی در روزگار سخت، امید و زیبایی دوباره به وجود خواهد آمد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
