

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۳۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۱
میدوید از هر طرف در جست و جو
چشم پرخون تیغ در کف عشق او
دوش خفته خلق اندر خواب خوش
او به قصد جان عاشق سو به سو
گاه چون مه تافته بر بامها
گاه چون باد صبا او کو به کو
ناگهان افکند طشت ما ز بام
پاسبانان درشده در گفت و گو
در میان کوی بانگ دزد خاست
او بزد زخمی و پنهان کرد رو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی عشق میپردازد و تصویری از یک عاشق پرشور را به تصویر میکشد که با وجود درد و زخمهای عاطفی، همچنان در پی وصال محبوب است. عاشق در مسیری پر از خطر و چالشها، به عمق احساسات خود میرسد، اما با وجود تلاشهایش، نشانهای از عشق واقعی را نمییابد. حضور شمسالدین تبریزی بهعنوان عشق حقیقی و منبع شور و شوق در این شعر نمایان است؛ عشقی که فراتر از دنیا و مادیت است و بر روح عاشق اثری عمیق میگذارد. شعر به تضاد میان درد و لذت در عشق و جستجوی حقیقت اشاره میکند و به انسانی اشاره دارد که از زخمهای عشق، به نور تازهای دست مییابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
