

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۳۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۰
صوفیانیم آمده در کوی تو
شیء لله از جمال روی تو
از عطش ابریقها آوردهایم
کاب خوبی نیست جز در جوی تو
هابده چیزی به درویشان خویش
ای همیشه لطف و رحمت خوی تو
حسن یوسف قوت جان شد سال قحط
آمدیم از قحط ما هم سوی تو
صوفیان را باز حلوا آرزو است
از لب حلوایی دلجوی تو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و هوای صوفیانه و عشق به محبوب میپردازد. او از آمدن به کوی محبوب و جستجوی جمال او سخن میگوید و به عطش خود در این مسیر اشاره میکند. از قحطی روحی و نیاز به عشق و محبت محبوب میگوید و از رحمت و لطف او درخواست میکند. همچنین، شعف و شور و شعف در خانقاه به خاطر بوی محبوب به اوج میرسد. شاعر با یادآوری شخصیت شمس تبریزی، از او به عنوان منبع فیض و فخر در عالم یاد میکند و دست نیاز به سوی او دراز میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
