

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۴۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴۱
هان، ای جمال دلبر، ای شاد وقت تو
ما با تو بس خوشیم که خوش باد وقت تو
نیکوست حال ما که نکو باد حال تو
خوش باد دور چرخ کز او زاد وقت تو
جان و سر تو یار که اندر دماغ ماست
آن رطلهای می که به ما داد وقت تو
از قوت شراب به فریاد جام تو
وز پرتو نشاط به فریاد وقت تو
در جای مینگنجد از فخر جای تو
کُه میکند ز عشق و فرهاد وقت تو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش دلبر خود میپردازد و خوشحالی و خوشبختیاش را در پیوند با زیبایی و حضور او بیان میکند. او از حال و هوای خوبش در کنار محبوب میگوید و برتری عشق و شادابی ناشی از آن را ستایش میکند. ضیافت و شادابی ناشی از عشق دلبر، جان و روح شاعر را پر کرده و او را به وجد میآورد. در نهایت، شاعر به زیبایی و مقام محبوب اشاره میکند و تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند مقام او را وصف کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
