

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۴۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴۰
ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو
تردامنم مبین که از آن بحر تر شدم
گر گوهری ببین که چه دریاست آرزو
شست حق است آرزو و روح ماهی است
صیاد جان فداست چه زیباست آرزو
چون این جهان نبود خدا بود در کمال
ز آوردن من و تو چه میخواست آرزو
گر آرزو کژ است در او راستی بسی است
نی کز کژی و راست مبراست آرزو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر در مورد مفهوم آرزو و جایگاه آن در زندگی انسان است. شاعر بیان میکند که آرزو نه تنها یک آتش درونی است که به حق وابسته است، بلکه باید در عمق وجود انسان جستجو شود. او به زیبایی آرزو اشاره میکند که مانند یک صیاد جان را فدای خود میکند. همچنین اشاره میشود که آرزو ممکن است به نظر کژ بیاید، اما در واقع دارای راستی و حقیقتی عمیق است. شاعر در نهایت خواهان گشایش و درک این مفهوم عمیق از سوی شمس تبریزی میشود که آرزو چیزی فراتر از وجود مادی و معمولی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
