

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۵۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵۴
دل من دل من دل من بر تو
رخ تو رخ تو رخ بافر تو
صنما صنما اگر جان طلبی
بدهم بدهم به جان و سر تو
کف تو کف تو کف رحمت تو
لب تو لب تو لب شکر تو
دم تو دم تو دم جان وش تو
می تو می تو می چون زر تو
در تو در تو در بخشش تو
گل تو گل تو گل احمر تو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و زیبایی معشوق خود میپردازد و تمام وجود خود را فدای او میکند. او به توصیف ویژگیهای معشوق از جمله چهره، لب، و مهربانی میپردازد و نشان میدهد که چگونه هر جزئی از وجود او، برایش عزیز و باارزش است. شاعر با اشتیاق از تمایل خود برای بخشش و فدای جانش به خاطر معشوق سخن میگوید و به طور کلی حالتی از ستایش و شوق را منتقل میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
