

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۶۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۴
بوسیسی افندیمو هم محسن و هم مه رو
نیپو سر کینیکا چونم من و چونی تو
یا نعم صباح ای جان مستند همه رندان
تا شب همگان عریان با یار در آب جو
یا قوم اتیناکم فی الحب فدیناکم
مذ نحن رایناکم امنیتنا تصفوا
گر جام دهی شادم دشنام دهی شادم
افندی اوتی تیلس ثیلو که براکالو
چون مست شد این بنده بشنو تو پراکنده
قویثز می کناکیمو سیمیر ابرالالو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حال و هوای عشق و مستی سخن میگوید. او از محبوبی زیبا و دلربا نام میبرد که در وجودش عشق و شور جوانی تجلی یافته است. در میان این حالت عرفانی، شاعر به زیباییهای عشق و عاطفه اشاره کرده و از اوج و فرودهای عشق، شادی و افسردگیهای ناشی از آن سخن میگوید. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که در این جستجوی عشق، چه با دشنام و چه با محبت، او شاداب میماند و از احساسات خود غافل نمیشود. در نهایت، شاعر به زیبایی و حقیقت عشق اشاره کرده و از نغمههای عاشقانهای که به روح او جان میبخشند، یاد میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
