

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۶۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۳
یا قمرا لوعه للقمرین سکن
حلت علی حریمهم فی خطر لیمنوا
یا شجرا غصونه فوق سماء وهمنا
هز هز فی قلوبنا مرحمه لنجتنوا
هر کی تو گردنش زدی گشت درازگردن او
خرمن هر کی سوختی گشت بزرگ خرمن او
هر کی سرش شکافتی سر بفراخت بر فلک
هر کی تو در چهش کنی یافت جهان روشن او
یا بلدا مخلدا افلح من ثوی به
للبرکات مطلع للثمرات معدن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و عظمت معشوق میپردازد و او را به عنوان منبع نور و برکت معرفی میکند. معشوق، همچون ماه و درختان سرسبز، در دلها هرازگاهی شوری ایجاد میکند. او به شفاعت و مهربانی خود به مومنان میخواند و یادآور میشود که بازگشت به او، تنها راه نجات و وصل است. در این مسیر، عشق و محبت او به عامل تغییر دلها و روحها تبدیل میشود و شاعر احساسات عمیق خود را در توصیف بلا و لطف معشوق بیان میکند. در نهایت، شاعر از دل و جان میکوشد تا وصل و نزدیکی به حقیقت را جستجو کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
