

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۶
بگردان ساقی مه روی جام
رهایی ده مرا از ننگ و نام
گرفتارم به دامت ساقیا ز آنک
نهادستی به هر گامی تو دام
رها کن کاهلی دریاب ما را
و لا تکسل فان القوم قاموا
الیس الصحو منزل کل هم
الیس العیش فی هم حرام
الا صوموا فان الصوم غنم
شراب الروح یشربه الصیام
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در غزل با دعوت به مینوشی و نجات از نگرانیهای دنیوی صحبت میکند. او از ساقی میخواهد تا با نوشیدنیاش او را از بند نام و ننگ رها کند و در عین حال به شرایط حماسی و هیجانانگیز زندگی اشاره دارد. شاعر از کاهلی و بیتحرکی گله میکند و به ارزش روزه و حال خوش آن اشاره میکند. او در پی وصل با عشق و شور و شوق است، و در نهایت به این نتیجه میرسد که چارهای جز نوشیدن شراب عشق نیست و بیان میکند که عشق و شیدایی پایانناپذیر است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
