

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۶۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۷
هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب
تن و دل ما مسخر او که مینپرد به جز بر او
فما طلبوا سوی سقمی فطاب علی ما طلبوا
عجب خبری که میدهدم دم و غم او کر و فر او
فنی جلدی اذا عبسوا فکیف تری اذا طربوا
مرا غم او چو زنده کند چگونه شوم ز منظر او
فلا هرب اذا طلبوا و لا طرب اذا هربوا
عجب چه بود بهر دو جهان که آن نبود میسر او
اری امما به سکروا و لا قدح و لا عنب
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و شوق عمیقی که به معشوق دارد میپردازد و از جذبه و حالوهوای بینظیر او سخن میگوید. او بیان میکند که عشق به معشوق باعث زنده شدن دل و جانش میشود و میخواهد که از زیباییهای او بهرهمند شود. شاعر به تضاد حالاتی چون غم و شادی در این رابطه اشاره کرده و نشان میدهد که در جستجوی معشوق، هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست. در نهایت، او به سادگی و جاودانگی احساسات خود اشاره میکند و از اثرات عمیق معشوق بر روح و جانش سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
