

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۷۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷۴
مررت بدر فی هواه بحار
راوه بدر و فی الدلال و حاروا
و شاهدت ماء شابه الروح فی الصفا
و یعشق ذاک الماء ما هو نار
و للعشق نور لیس للشمس مثله
فظل دلیل العاشقین و ساروا
عروس الهوی بدر تلالا فی الدجی
علیها دماء العاشقین خمار
ظللت من الدنیا علی طلب الهوی
اضاء لنا غیر الدیار دیار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و حال و هوای عاشقان میپردازد. او از زیباییهای طبیعت و تأثیر آن بر دل عاشق سخن میگوید و عشق را نوری خاص میداند که در دنیا نظیری ندارد. عروس عشق، در میان شبها میدرخشد و خون عاشقان بر روی آن جاری است. شاعر از سفر به شهری به نام تبریز صحبت میکند که آوازه عشق در آن به گوش میرسد و روحها از زیباییهای آن مشتاق میشوند. در پایان، او بیان میکند که عاشق با عشق به جایی میرود و اگرچه او را به تاریکی میبرد، ولی بازگشتیش با شادی و روشنی همراه است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
