

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۷۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷۳
امسی و اصبح بالجوی اتعذب
قلبی علی نار الهوی یتقلب
ان کنت تهجرنی تهذبنی به
انت النهی و بلاک لا اتهذب
ما بال قلبک قد قسا فالی متی
ابکی و مما قد جری اتعتب
مما احب بان اقول فدیتکم
احیی بکم و قتیلکم اتلقب
و اشرتم بالصبر لی متسلیا
ما هکذی عشقی به لا تحسبوا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از شوریدگی و دقت احساسات خود در عشق سخن میگوید. دلش در آتش محبت میسوزد و از درد فراق معشوق شکایت دارد. او خود را در این جدایی درمانده و ناتوان میبیند و به خاطر معشوق، از همه چیز چشمپوشی کرده است. شاعر به یاری و تسلی جستن از صبر اشاره میکند و در نهایت به معشوق خود، شمس تبریزی، عشق و محبت عمیق خود را ابراز میکند و از رنجی که در این عشق متحمل شده است سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
