

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۸۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۲
ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته
سرها بریده بیعدد در رزم تو پا کوفته
چون عزم میدان زمین کردی تو ای روح امین
ذرات خاک این زمین از عزم تو پا کوفته
فرمان خرمشاهیت در خون دل توقیع شد
کف کرد خون بر روی خون از جزم تو پا کوفته
ای حزم جمله خسروان از عهد آدم تا کنون
بستان گرو از من به جان کز حزم تو پا کوفته
خوارزمیان منکر شده دیدار بیچون را ولی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به ستایش عشق و عظمت روح الهی میپردازد. شاعر در فضای بزم و رزم عشق، جان و دل خود را به پا کوفته مینهد و از تأثیرگذار بودن این عشق بر زمین و آسمان سخن میگوید. او به حمایت و حزم خداوند اشاره میکند و دلالت میکند که حتی اجزای زمین و زمان تحت فرمان چنین قدرتی هستند. در نهایت، با ذکر نام شمس تبریزی، شاعر به یک نگاه عمیق و حقیقتجویانه اشاره میکند که در دل هر کسی میتواند رقصان و پویا باشد و به عظمت عشق و بینش درونی اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
