

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹۹
سراندازان همیآیی ز راه سینه در دیده
فسونگرم میخوانی حکایتهای شوریده
به دم در چرخ میآری فلکها را و گردون را
چه باشد پیش افسونت یکی ادراک پوسیده
گناه هر دو عالم را به یک توبه فروشویی
چرایی زلت ما را تو در انگشت پیچیده
تو را هر گوشه ایوبی به هر اطراف یعقوبی
شکسته عشق درهاشان قماش از خانه دزدیده
خرامان شو به گورستان ندایی کن بدان بستان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به طهارت روح و عشق الهی میپردازد و با زبانی استعاری به وصف زیباییهای وجود میپردازد. او از ابزارهای طبیعی همچون فلک و گردون برای توصیف عمق احساساتش بهره میبرد و اشاره میکند که گناه همه چیز را میتوان با یک توبه شست و شو داد. در ادامه، شاعر به وضعیتهای روحی انسانها اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند به زندگی و شادی بازگرداند، حتی در دل قبرستانها. او همچنین تأکید میکند که تجربیاتش از عشق واقعی هیچگاه خیالی و دور از واقعیت نبوده و نیاز به صداقت در بیان عشق و معشوق را یادآور میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
