

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰
ز سوز شوق دل من همیزند عللا
که بوک دررسدش از جناب وصل صلا
دلست همچو حسین و فراق همچو یزید
شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
شهید گشته به ظاهر حیات گشته به غیب
اسیر در نظر خصم و خسروی به خلا
میان جنت و فردوس وصل دوست مقیم
رهیده از تک زندان جوع و رخص و غلا
اگر نه بیخ درختش درون غیب ملیست
چرا شکوفه وصلش شکفته است ملا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از سوز شوق و longing برای وصال معشوق میگوید و دل خود را به حسین تشبیه میکند که در نبرد با یزید جان میدهد. او با اشاره به قربانیهای عاشقانه در مسیر وصال، به تضاد عشق و فراق اشاره میکند و از حالتی میان جنت و فردوس سخن میگوید که در آن، انسان از محرومیتهای زندگی رها میگردد. شاعر به ارتباط عمیق و غیرمادی بین عالم غیب و وصل میپردازد و از اهمیت خموشی و گوش دادن به صدای درونی میگوید تا حقیقت را دریابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
