

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۱۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۳
ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده
اندیشه تو هر دم در بنده اثر کرده
ای هر چه بیندیشی در خاطر تو آید
بر بنده همان لحظه آن چیز گذر کرده
از شیوه و ناز تو مشغول شده جانم
مکر تو به پنهانی خود کار دگر کرده
بر یاد لب تو نی هر صبح بنالیده
عشقت دهن نی را پرقند و شکر کرده
از چهره چون ماهت وز قد و کمرگاهت
چون ماه نو این جانم خود را چو کمر کرده
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق عمیق و تأثیرگذاری صحبت میکند که معشوق بر جان و اندیشهاش دارد. او با اشاره به زیباییها و ویژگیهای معشوق، از اثرات عمیق عشق و توجه او بر دل و جان خود میگوید. احساساتی مانند شوق، آوارگی در عشق و شگفتی از ظرافتهای معشوق در کلماتش منعکس شده است. در نهایت، شاعر به چالشهای ناشی از این عشق و تنشهای درونی خود اشاره میکند که ناشی از نگاههای معشوق است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
