

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۳۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۲
ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
بگذاشته ما را تو و در خود نگریده
تو شرم نداری که تو را آینه ماییم
تو آینه ناقص کژشکل خریده
ای بیخبر از خویش که از عکس دل تو
بر عارض جانها گل و گلزار دمیده
صد روح غلام تو و هر دم چو کنیزک
آراسته خود را و به بازار دویده
بر چرخ ز شادی جمال تو عروسی است
ای همچو کمان جان تو در غصه خمیده
صد خرمن نعمت جهت پیشکش تو
وز بهر یکی دانه در این دام پریده
