

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۳۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۵
رندان همه جمعند در این دیر مغانه
درده تو یکی رطل بدان پیر یگانه
خون ریزبک عشق در و بام گرفتهست
و آن عقل گریزان شده از خانه به خانه
یک پرده برانداخته آن شاهد اعظم
از پرده برون رفته همه اهل زمانه
آن جنس که عشاق در این بحر فتادند
چه جای امان باشد و چه جای امانه
کی سرد شود عشق ز آواز ملامت
هرگز نرمد شیر ز فریاد زنانه
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا، رندان در دیر مغان جمع شدهاند و عشق به مانند دمی پر شور در فضا حاکم است. عشق بر تمام وجود حاکم شده و عقل از بیم و ملامت در حال فرار است. شاعر به تأکید بر اهمیت شراب ربانی و اهمیت ناپرداختن به خدایان طبیعت میپردازد و میخواهد که روح عشق در وجود انسان جاری شود. اشاره به شمس تبریزی و تأثیر آتشین او بر دلها و جانها، بیانگر شور و شیدایی عشقورزی است که نمیتواند در برابر ملامتها سرد شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
