

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۳۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۴
ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
وی رخت از این جای بدان جای کشیده
ای نرگس چشم و رخ چون لاله کجایی
از گور تو آن نرگس و آن لاله دمیده
اندر لحد بیدر و بیبام مقیمی
ای بر در و بر بام به صد ناز دویده
کو شیوه ابروی تو کو غمزه چشمت
ای چشم بد مرگ بدان هر دو رسیده
ای دست تو بوسه گه لبهای عزیزان
در دست فنا مانده تو با دست بریده
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با نگاهی به زیباییهای طبیعی و موانع وجود انسانی، به سوگ و فراق میپردازد. او از حضور یار و زیباییهایی چون نرگس و لاله سخن میگوید و به جدایی و فاصلهای که از معشوق دارد، اشاره میکند. در عین حال، او به محدودیتهای دنیوی و فانی بودن وجود انسان نیز تصریح میکند. شاعر خواستههای روحی و عمیقتری را از دنیای مادی در رویای وصال بیان میکند و با بیان احساسات عمیق خود، به تجلیاتی که از حالتهای روحانی و رهایی از قید و بندهای دنیا به دست میآید، دعوت مینماید. احساس نارضایتی از زندگی دنیوی و التهاب روح در جستجوی معنی نیز در شعر او به وضوح نمود دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
