

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۴۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۶
مکن راز مرا ای جان فسانه
شنیدستی مجالس بالامانه
شنیدستی که الدین النصیحه
نصیحت چیست جستن از میانه
شنیدستی که الفرقه عذاب
فراقش آتش آمد با زبانه
چو لا تاسو علی ما فات گفتهست
نمیارزد به رنج دام دانه
چو فرمودهست حق کالصلح خیر
رها کن ماجرا را ای یگانه
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان رازها و نکاتی دربارهی نصیحت و رهایی از آسیبهای فتنه و جدایی میپردازد. او به دوستش گوشزد میکند که از حرص و طمع بپرهیزد و به فقر و محتاجی کمتر توجه کند، چرا که رهایی از دنیا و محبت الهی ارزش بیشتری دارد. همچنین اشاره میکند که خداوند همیشه نزدیک است و انسان باید با تکیه بر ایمان و قرآن به سوی آن نزدیکتر شود. در نهایت، او مخاطب را به سکوت و تمرکز بر معانی عمیق دعوت میکند و از او میخواهد تا این حکمتها را در زندگیاش به کار گیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
