

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۴۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۶
مکن راز مرا ای جان فسانه
شنیدستی مجالس بالامانه
شنیدستی که الدین النصیحه
نصیحت چیست جستن از میانه
شنیدستی که الفرقه عذاب
فراقش آتش آمد با زبانه
چو لا تاسو علی ما فات گفتهست
نمیارزد به رنج دام دانه
چو فرمودهست حق کالصلح خیر
رها کن ماجرا را ای یگانه
هلا برجه که ان الله یدعوا
غریبی را رها کن رو به خانه
