

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷
یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما
یوسف دیدار ما، رونق بازار ما
بر دم امسال ما، عاشق آمد پار ما
مفلسانیم و تویی، گنج ما دینار ما
کاهلانیم و تویی، حج ما پیکار ما
خفتگانیم و تویی، دولت بیدار ما
خستگانیم و تویی، مرهم بیمار ما
ما خرابیم و تویی، از کرم معمار ما
دوش گفتم عشق را: «ای شه عیار ما
سر مکش منکر مشو، بردهای دستار ما»
پس جوابم داد او: «کز تو است این کار ما
هر چه گویی وادهد، چون صدا کهسار ما»
