

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷
یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما
یوسف دیدار ما، رونق بازار ما
بر دم امسال ما، عاشق آمد پار ما
مفلسانیم و تویی، گنج ما دینار ما
کاهلانیم و تویی، حج ما پیکار ما
خفتگانیم و تویی، دولت بیدار ما
خستگانیم و تویی، مرهم بیمار ما
ما خرابیم و تویی، از کرم معمار ما
دوش گفتم عشق را: «ای شه عیار ما
سر مکش منکر مشو، بردهای دستار ما»
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در غزل به توصیف محبوب خود، که به عنوان یار و دلدارش شناخته میشود، میپردازد و او را منبع تمام محبتها و خیرات میداند. مولف از حال خویش و دیگران میگوید که همگی نیازمند و فقیرند و تنها محبوبشان میتواند آنها را نجات دهد. او عشق را از اصلیترین مسائل زندگی معرفی میکند و معتقد است که اگر در کنار محبوب باشد، حتی در سختیها، زندگی زیبا و پربار خواهد بود. زوایای مختلف وجودی انسان را به تصویر میکشد و تأکید میکند که هر جا محبوب حضور داشته باشد، آن مکان تبدیل به بهشت و خوشی میشود. در نهایت، اشاره میکند که صحبتهایش در حقیقت بیانگر حقیقتی عمیق از عشق و نیاز انسان به وجود محبوب است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
