

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۸۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۱
عشق بین با عاشقان آمیخته
روح بین با خاکدان آمیخته
چند بینی این و آن و نیک و بد
بنگر آخر این و آن آمیخته
چند گویی بینشان و بانشان
بینشان بین با نشان آمیخته
چند گویی این جهان و آن جهان
آن جهان بین وین جهان آمیخته
دل چو شاه آمد زبان چون ترجمان
شاه بین با ترجمان آمیخته
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تبیین پیوستگی و اتحاد در جهان میپردازد و اینکه همه چیز در وجود خود با یکدیگر آمیخته است. عشق و روح با خاک و جسم یکی شدهاند و خوبی و بدی در یک چارچوب قرار دارند. مولانا نشان میدهد که حتی متضادها مانند آب و آتش و دشمنان میتوانند در یک بستر وجودی مشترک باشند. همچنین، او به اتحاد مظهرها همچون شاه و ترجمان و زیبایی خلقت اشاره میکند و به پیوند عمیق همه چیز در عالم وجود و اثرات آن میپردازد. در نهایت، شمس تبریزی به عنوان مظهر این آمیختگی و اتحاد در دل انسانها ظهور میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
