

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۰۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰۶
ایا دلی چو صبا ذوق صبحها دیده
ز دیده مست شدی یا ز ذوق نادیده
گهی به بحر تحیر گهی به دامن کوه
کمر ببسته و در کوه کهربا دیده
ورای دیده و دل صد دریچه بگشاده
برون ز چرخ و زمین رفته صد سما دیده
چو جوششی و بخاری فتاد در دریا
ز لذت نظرش رست در قفا دیده
چو موج موج درآمیخت چشم با دریا
عجب عجب که همه بحر گشت یا دیده
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی حالات دل و چشم میپردازد و از زیبایی و شگفتیهای دیدن یاد میکند. او به توصیف تجربیات عمیق عاطفی و معنوی میپردازد که دل را به تلاطم میآورد و انسان را از مرزهای دنیوی فراتر میبرد. گلایه میکند که بیننده و دیده، طالب و مطلوب در ذات توحید یکی هستند و در این حالت، همهچیز بر یکدیگر آمیخته میشود. شاعر بهدرستی به رازهای هستی اشاره میکند و در نهایت، به عشق و شناخت الهی میپردازد که زندگی را معنا میبخشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
