

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۱۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۷
خلاصه دو جهان است آن پری چهره
چو او نقاب گشاید فنا شود زهره
چو بر براق معانی کنون سوار شود
به پیش سلطنت او که را بود زهره
ستارگان سماوات جمله مات شوند
به طاس چرخ چو آن شه درافکند مهره
چو روح قدس ببیند ورا سجود کند
فرشتگان مقرب برند از او بهره
همای عرش خداوند شمس تبریزی
که هفت بحر بود پیش او یکی قطره
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به توصیف زیبایی و مقام والای شمس تبریزی میپردازد و او را به عنوان یک پدیده بینظیر معرفی میکند. زیبایی و وجود شمس چنان قدرتی دارد که دیگر زیباییها در مقایسه با او محو میشوند. مولانا با اشاره به مقام والای شمس، از عظمت او که فرشتگان و روح قدس به او سجده میکنند، سخن میگوید و به این نتیجه میرسد که حالبالا بودن شمس مانند دریا و دیگر موجودات در برابر او همچون قطرهای کوچک هستند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
