

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۱۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۹
خوش بود فرش تن نور دیده
خوش بود مرغ جان بپریده
جان نادیده خسیس شده
جان دیده رسیده در دیده
جان زرین و جان سنگین را
چون کلوخ از برنج بگزیده
سر کاغذ گشاده دست اجل
نقد در کاغذ است پیچیده
خمره پرعسل سرش بسته
پشت و پهلوش را تو لیسیده
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بررسی تعارضات میان روح و جسم و ارزشهای مادی و معنوی میپردازد. مولانا در این غزل با تأکید بر نادیدگی روح و قیمت بالای جان، به معانی عمیق زندگی اشاره میکند. او میگوید جان نادیده و خسیس شده، در مقابل جان دیده و عزیز قرار دارد و این تقابل را به صورت کاملاً عینی به تصویر میکشد. با مثالهایی نظیر خمرهای پر از عسل که در آن بسته است، از اهمیت آزادسازی روح و بشر از قید و بند مادیات سخن میگوید. در نهایت، اشاره به شمس تبریز به عنوان عاملی تأثیرگذار که میتواند ساختار را بشکند، بر اهمیت تجربههای حقیقی و عمیق در زندگی تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
